بسم الله الرحمن الرحیم
" الرحمن . علم القرآن . خلق الانسان . علمه البیان ... "
سلام
به اشکهایم نخند ...
این اشکها ٬ حسرت یک عمر دوری اند ...
به اشکهایم نخند ...
این اشکها حسرت روزهایی هستند که روزی بودند و حالا ٬ خیلی زود تر از آنچه فکرش را بکنی دیر شده اند .
تازه پیدایش کرده بودم ٬ تازه مأنوسش شده بودم ٬ تازه همزبانش شده بودم ...
که از دست دادمش ٬ که فراق حائل شد ٬ که سکوت کرد !
و حالا ...
این اشکها را خودم هم باور ندارم ...
شاید بغضی دیرینه است که حالا سر باز کرده و آرام نمی گیرد ...
شاید قرنها از این بغض سربسته می گذرد ...
از آنروز که افسوس نبودم تا برای لسان الغیب " الرحمن " بخوانم ...
از آنروز که افسوس نبودم تا مرادم را مرید وار با اشک بدرقه کنم ...
هر چند حاملان عرش خدا بدرقه اش کرده اند گمانم .
و حالا ...
انسانی خلق شد ...
و بیان آموخت ...
و درد سرود ...
و زین پس سکوت خواهد کرد !
خوشا به حالش که لااقل دانست " آسمان جاذبه دارد . نه زمین ! "
و گمانم دیگر بیتابی امانش نداد .
دلم برای واژه هایش ٬ برای دردهایش تنگ خواهد شد ...
اما تو ...
به اشکهایم نخند !

یا علی

