تبليغاتX
بسم الله الرحمن الرحیم سیمرغ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام  

سلام رفیق !

سلام هم پیاله !

سلام همبال ترین !

از حال و هوایت نمی پرسم ٬ چرا که میدانم خوب هستی ... مثل من ... آنقدر خوب که به حال بد دیروزت نگاه می کنی ٬ می خندی و اشک حسرت می ریزی .

یک سال گذشت . به همین سرعت ! یادت مانده یا نه ؟!

شب بود ... زیر باران ... میدان غربت ... راه رفتیم ... رفتیم ... رفتیم ... ناگهان ایستادیم ... جلوی مجسمه حماسه ... به هم خیره شدیم ... ساکت و آرام ٬ نیازی به کلمه نبود ٬ هم تو زبان من را بلد بودی هم من دل تو را می شناختم ٬ هم تو دل مرا می شناختی و  هم من زبان تو را بلد بودم .

و بعد شکست ...

" هبل " را می گویم ! " عزّی " را می گویم ! " گوساله سامری " را می گویم !!!

نه با تبر ابراهیمی ٬ که با سیلی خدا ... نه هیئتش که هیبتش !

جای سیلی خدا روی صورتهایمان سرخ شد ... دردش بغض شد ... بارید ٬ آنقدر بارید تا گمانم غسل داد تمام ناپاکی اش را ... و من چقدر دستان پر صلابت خدا را دوست دارم !

حالا ٬ تمام آن روزها گذشته ٬ تمام آن خاطره ها رو به زوال می روند ٬ تمام آن دردها التیام یافته اند ...

دردهایی که نه مال من ٬ نه آن تو ٬ که بر جان عابران بیشماری نشسته بود و بعد رخت بسته بود یا نبسته بود !

حالا ٬ من ٬ حالا ٬ تو ... به بتها پشت کرده ایم ! چشمانمان را بر ستاره ها بسته ایم ! دلباخته نور مهتاب نشده ایم و اشعه آفتاب کورمان نکرده است !

گمانم تو هم مثل من هر بار که " انعامش " را زمزمه می کنی ٬ وقتی به این آیت می رسی ٬ دلت به یاد آن روزها حسابی ابری می شود ...

" لئن لم یهدنی ربّی ٬ لأکوننّ من القوم الضّالّین "

"هم پیاله ترین رفیق دنیا"

یا علی

 

+ نوشته شده در  86/08/05   توسط ترلان  | 



http://irlearn.persiangig.com/cur/irlearn_nature.ani